...سایه
بی قراری چیست آواز چیست ٬راز چیست .... امروز اینجا دو ساله شد اما٬ از" او "نوشت ها خسته شدم "من" نوشت هایم را در"سونات سایه" دنبال کنید... دختران شهر گروس عبدالملکیان وآنگاه روز خواهد شد زمانی که به یاد آوری که تو موجودی کامل هستی. وآنگاه روشنایی را در آغوش می کشی تو نورخواهی شد پر از ستاره های روشن شبهای مهتاب بسان ماه در شبهای تاریک وجودت نورافشانی خواهی کرد بنگر که این درهای بسته یکی یکی با کلید مخفی ات باز می شوند و تو ناگهان به دنیا می آیی آسمانی و پاک با دستانی روشن و نورانی سلام! "تولدت مبارک" باید امشب روز را به مهمانی درهای بسته ببریم امشب دستت را در دستان خوشه پروین بگذار وتا دب اکبر ره بسپار امشب باید سقف اتاقت را ازستاره بپوشانی وقتش رسیده..................... شاعر:؟ پ.ن:برای" افشین زارع"( آهود )که گستره زیبای هستی را از دریچه دوربین عکاسی اش هنرمندانه می نگرد.امروز نخستین روز از باقی زندگی اوست... با شعر و سیگار به جنگ نابرابری ها می روم من، دون کیشوتی مضحک هستم که جای کلاهخود و سرنیزه مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم! رسول یونان «همهی چیزهای عظیم و مهمی که میشناسیم کار عصبیهاست. همهی مکتبها را آنها بنیان گذاشتهاند و همه ی شاهکارها را آنها ساختهاند و نه کسان دیگر. بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آنها مدیون است و بخصوص آنها برای ارائه این همه چیز به بشریت چقدر رنج کشیدهاند. ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است …» مارسل پروست، "در جستجوی زمان از دست رفته"، طرف گرمانت ۱، ترجمهی مهدی سحابی ------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن:برای دوست هنرمندم سامان"دوست دارم سرما بخورم" که "درجستجوی زمان از دست رفته" زندگی می کند... پ.ن:نوشته ها و نامه های مارسل پروست را اینجا بخوانید.
دو سال است که می دانم
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که می دانم
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد...

